چرا از قاتل‌ها دفاع می کنیم؟

 

سهیلا وحدتی

 

چرا ما از زنان قاتل دفاع می کنیم؟ مگر زن های قاتل به اندازه مردهای قاتل مستحق مجازات نیستند؟ چرا اصولا باید از یک قاتل دفاع کرد؟ مگر قاتل نباید مجازات شود، چرا ما برای نجات او از مجازات اعدام می کوشیم؟

 

اینها پرسش‌هایی است که برخی از دوستان پیش روی ما می گذارند و هرگاه که برای نجات جان زنی از اعدام اقدام می کنیم، از ما می پرسند چرا از قاتل‌ها دفاع می کنید؟

 

طبیعی است که هریک از ما انگیزه‌های شخصی خود را در این اقدام مشترک داریم. من به سهم خود در اینجا از انگیزه های خودم سخن می گویم، و از ترس‌ها و وحشت هایی که به دفاع از جان یک قاتل می انجامد.

 

قانون جامعه برای آن است که افراد آن جامعه بتوانند همه در کنار هم زندگی کنند. قانون برای آن است که کسی حق دیگری را پایمال نکند. نظم و قانون جامعه باید تضمین کننده همزیستی مسالمت‌آمیز انسان‌ها در کنار همدیگر باشد. اگر کسی خطا کرد، و مثلا حق زندگی را از دیگری سلب نمود، البته باید طبق قانون و برای حفظ نظم جامعه مجازات گردد. اما این مجازات چیست؟

 

برخی جامعه ها در هر مورد مشخص که قتلی صورت می گیرد، مساله را مورد قضاوت قرار می دهند یعنی اینکه با توجه به شرایطی که قتل صورت گرفته، و وضعیت ذهنی و واکنشی و روانی و پیشینه قاتل و ... مبنای مجازات را بر یک قضاوت انسانی قرار می دهند. در چنین سیستمی، گروهی از اعضای جامعه که در قضیه کاملا بیطرف هستند و می‌توانند تاحد امکان بدون پیشداوری و بیطرفانه و منصفانه قضاوت کنند به عنوان هیئت منصفه در دادگاه می نشینند، و به صحبت های وکیل مدافع و دادستان گوش می دهند. سپس به شور می نشینند و تصمیم به میزان جرم متهم می‌گیرند، و قاضی رای دادگاه را بر اساس تصمیم هیئت منصفه صادر می کند.

 

در اینجا اما تصمیم مجازات اصلا هیچگونه ربطی به متهم، وضعیت زندگی او، پیشینه او، وضعیت روانی او در هنگام وقوع جرم، و شرایط عینی قضیه نداشته و فرد مشخص متهم و شرایطی که باعث قتل شده در نظر گرفته نمی شود. در عوض، یک سری ماده‌ها در کتاب های حقوقی بصورت کلیشه‌ای نوشته شده که قاضی وظیفه‌اش این است که ماده مناسب مورد خاص را پیدا کرده و بر اساس آن، تصمیم به مجازات و حتی "قتل" فرد متهم می گیرد. از همین رو، زنی که حتی برای دفاع از خود دست به عملی می‌زند که منجر به قتل مردی می‌شود، محکوم به اعدام می‌گردد!

 

من با اعدام مخالفم، زیرا:

 

یک شیوه قضاوت خشک است.

در واقع، تصمیم برای مجازات، پیش از وقوع قتل گرفته شده، ربط چندانی به جزئیات قتل  و دلایل وقوع قتل ندارد، و  در اکثر موارد حکم "قصاص" به شیوه "اعدام" است که عملی می شود.  چنین شیوه قضاوتی بسیار خشک و جامد است و شرایط خاص در هر مورد را به کلی نادیده می‌گیرد. چنانچه قاضی کبری رحمانپور در حالیکه اشک می‌ریخت، اظهار داشت که این زن نباید بمیرد، اما خود را بر اساس قانون منجمد و کتابی موظف به صدور حکم اعدام دانست. مساله این است که قضاوت انسانی ما چه می شود؟ وجدان و انصاف ما کجا در لابلای مواد خشک قانون گم می شود؟

 

دو مجازات تبدیل به انتقامجویی می‌شود.

قانون چنان است که مجازات به جای آنکه در جهت تامین نظم عمومی عمل نماید، در جهت تامین حس انتقام شخصی خانواده مقتول و اولیاء دم عمل کرده و به خانواده مقتول این امکان را می دهد یا قاتل را ببخشد یا بکشد! حال آنکه در هر دو صورت اقدامی اشتباه صورت می‌پذیرد:

اگر قاتل کشته شود، باز یک قتل دیگر در جامعه صورت گرفته! و بگذریم که خانواده مقتول بدین ترتیب خود تبدیل به یک خانواده قاتل‌ می‌گردند.

اگر قاتل بخشیده شود، یک قاتل در جامعه رها می شود بدون آنکه مجازات گردد!

اشکال قضیه این است که قاتل یا اعدام می شود، یا آزاد! حد وسطی وجود ندارد! مجازات 10 سال زندان، 20 سال زندان، یا حبس ابد برای قاتل در نظر گرفته نمی‌شود.

 

سه اعدام فقط مجازات قاتل نیست.

نکته دیگر اینکه وقتی که یک قاتل اعدام می شود، تنها او نیست که مجازات می گردد، بلکه مادر او، پدر او، خواهر و برادر او نیز مجازات می شوند و در این میان بویژه فرزندان فرد بشدت آسیب می بینند و بیگناه مجازات می گردند و تا آخر عمر نه تنها بار فقدان پدر یا مادر را به دل دارند، بلکه بار توهین به کرامت انسانی وی را نیز بدوش می کشند.

 

چهار - اعدام یک مجازات طبقاتی است.

اعدام یک مجازات کاملا طبقاتی است به سه دلیل: یک اینکه خشونت، و از جمله جنایت، در میان قشر محروم و تحصیل نکرده بسیار بیشتر است، تا در میان قشر مرفه و تحصیلکرده. نگاهی به صفحه حوادث روزنامه‌ این حقیقت را بسادگی روشن می‌سازد که اکثر افراد متهم به قتل از قشرهای پایین جامعه هستند. بنابراین، اکثر افراد محکوم به اعدام از قشر محروم جامعه هستند.

دو اینکه قاتل اگر از قشر مرفه باشد، می تواند با پرداخت مبلغ دیه، جان خود را خلاص سازد و از اعدام نجات یابد. این در حالی است که اگر قاتل قادر به پرداخت میزان دیه نباشد، از قصاص و اعدام رهایی نخواهد یافت. به بیان دیگر، قاتل مرفه این امکان را دارد که مجازات را بخرد!

سه اینکه هنگامی که خانواده مقتول از قشر محروم است، به احتمال زیاد به خاطر نیاز اقتصادی با دریافت دیه رضایت به بخشش قاتل می‌دهد. یعنی خون مقتول فقیر بسادگی خریده می شود و ریختن خون فردی از خانواده فقیر به احتمال قوی هیچگونه مجازاتی جز پرداخت دیه در پی نخواهد داشت.

به بیان دیگر، قانون قصاص بطور نسبی میزان کشتن فقرا را به شیوه قتل یا قصاص افزایش میدهد، زیرا از یک طرف کشتن یک فرد فقیر در نهایت مجازاتی جز پرداخت دیه به خانواده وی ندارد، و از طرف دیگر، این قاتل های فقیر هستند که نمی توانند دیه را بپردازند و اعدام می شوند!

 

 

پنج اعدام پاک کردن یک وجه از صورت مساله است.

تا فقر هست، و تا فرهنگ غلط باور به خشونت هست، قتل در جامعه صورت می‌گیرد. افراد محرومی که از آموزش کافی برخوردار نشده‌اند، دارای شغل مناسب نیستند، محبت کافی در زندگی ندیده‌اند، تحت فشارهای شدید اقتصادی قرار دارند، راههای قانونی برای نجات از بدبختی‌های خود را نمی‌شناسند، و همواره در اطراف خود خشونت دیده‌اند، هنگامی که خود مرتکب قتل می شوند، در واقع یک وجهی از صورت مساله اجتماعی هستند که مساله خشونت در جامعه است و باید با نگرش صحیح حل شود. با کشتن هر قاتل، ما یک وجه از صورت مساله  را پاک می کنیم، بدون آنکه به حل ریشه‌ای و بنیادین مساله بپردازیم. آیا این پنهان کردن مساله نیست؟ آیا نباید بدنبال از بین بردن زمینه های وقوع جرم باشیم؟ آیا نباید راههای کاهش خشونت را بیابیم؟ آیا اعدام هر فرد به معنای افزایش یک فقره قتل در جامعه نیست؟!

 

متاسفانه در این میان زنان همچون کودکان محروم ترین و بی پناه ترین اند. بسیاری از زنان قاتل از محروم‌ترین قشرهای اجتماع هستند که باز به خاطر زن بودن، در محرومیت مضاعف بسر می برند. زنی که از منابع اقتصادی جامعه محروم است، از تحصیل و دسترسی به اشتغال محروم است، و مورد آزار و اذیت و فشار مرد است، نه تنها از محروم‌ترین که از بی پناه‌ترین افراد اجتماع است. اگر چه چنین زنی در صورت ارتکاب جرم باید مجازات شود، اما کشتن او چه دردی از من و شما و این جامعه دوا می کند؟ بویژه اگر بدانیم که این زن اگر پول می داشت، دیه را می‌پرداخت و آزاد می شد؟

 

من با اعدام مخالفم! با کشتن انسان به هر اسمی مخالفم. ترس و وحشتی که من از شنیدن هر حکم اعدام با تمام وجودم حس می کنم نه تنها بخاطر اعدام یک انسان و قتل او است، بلکه همچنین بخاطر حقانیت بخشیدن به "قتل یک انسان" به نام قانون است!  من در عین حال با آزاد گذاشتن قاتل ها نیز مخالفم. هر فرد مجرمی باید مجازات شود و زندان بهترین و عملی ترین راه مجازاتی انسانی است که تاکنون شناخته شده است. قضاوت در مورد هر قتل باید با دیدگاه انسانی با توجه به شرایط موجود عینی وقوع جرم و بصورت کاملا بیطرفانه صورت پذیرد، نه اینکه تصمیم به دست خانواده مقتول سپرده شود که نه تنها بیطرف نیست، بلکه تشنه انتقام است!

 

از این‌رو من برای نجات هر انسانی، زن و مرد و کودک، از مجازات اعدام تلاش می کنم. اعدام را که خشن ترین شیوه مجازات است راه حل مساله خشونت نمی دانم و برعکس، آن را بنزین ریختن روی آتش خشونت در جامعه می دانم.