اعدام، برآمده از دیدگاه جسم انگاری انسان

 

 

امروزه وجدان مترقی جهان همزبان با عفو بین الملل، اعدام را غیرانسانی ترین، بیرحمانه ترین  و تحقیرآمیزترین مجازات توصیف می کند.

 

در فرهنگ ما هنوز مجازات اعدام یک مجازات معمولی شمرده می شود. این از آن روست که استنباط عمومی ما از مجازات اعدام به بیجان کردن جسم قربانی محکوم به اعدام محدود بوده و به جنبه روانی آن هیچگونه توجهی نمی شود. این مجازات حاصل فرهنگ کهنه جسم انگاری انسان است که روان را نادیده می گیرد.

 

جسم انگاری انسان

 

در دیدگاه جسم انگاری انسان، هر فرد یک جسم زنده است. و این جسم زنده مسئول انجام اعمال خویش است و در صورت ارتکاب جرم، مجازات می شود. بدین ترتیب، مجازات جسم متناسب با شدت جرم افزایش می یابد و تا حد بیجان کردن این جسم پیش می رود.

 

 از آنجایی که فرد محکوم به عنوان یک جسم زنده در نظر گرفته می شود که مرتکب جرم شده است، اینجسم اوست که مجازات می‌شود. برای جسم امکان تربیت و اصلاح وجود ندارد! به این ترتیب، اگر دست دزدی کرد باید قطع شود! و هر بخشی از بدن که مرتکب جرم شود، باید مجازات شود. و به همان میزانی که مرتکب جرم شده باید مجازات شود. اگر چشمی را کور کرد، چشم اش کور می شود و اگر کسی را کشت، کشته می شود. از آنجایی که انسان جسم انگاشته می شود و خطا و جرم و گناه از جانب جسم است،  در نتیجه مجازات نیز متوجه جسم او می باشد.

 

گرچه جسم انگاری در فرهنگ کهن همه جوامع قدیم وجود داشته، اما امروزه در جهان مترقی جای خود را به دیدگاه دیگری داده که انسان را نه فقط جسم، بلکه پدیده پیچیده ای از شعور و احساس و تفکر می داند که حاصل عوامل گوناگونی از ژنتیک گرفته تا محیط و آموزش و تجربه می باشد که در رشد شخصیت و نیز در شیوه تفکر و تصمیم گیری و عمل او موثر است. به بیان ساده، انسان نه فقط جسم زنده، بلکه دارای روان است و روان پدیده ای است که بشر هنوز به درک کامل آن نایل نیامده ولی دریافته که عامل عمده در اعمال و رفتار انسان است و نه تنها روند رشد خود را دارد، بلکه در معرض عوامل گوناگون محیط می تواند رشد مناسب داشته باشد یا مورد آسیب قرار گرفته و حتی صدمه ببیند.

 

در نظر گرفتن روان انسانی که مرتکب جرمی شده است، این دید را فراهم می‌آورد که جسم انسان، ابزار اِعمال اراده اوست، و نه عامل تصمیم گیرنده. در نتیجه، مجازات جسم مجرم چاره کار نبوده و جایز نیست! زیرا خشونت بی حاصلی است، و از همین رو غیر انسانی شمرده می شود. با توجه به این دیدگاه، روان فرد مجرم مورد بازرسی و بازخواست قرار می گیرد، انگیزه او از ارتکاب جرم و میزان بیرحمی او در حین ارتکاب جرم بررسی می شود. در نظر گرفتن روان انسان در حین ارتکاب جرم، و بررسی شیوه تعقل و تفکر و احساسات مجرم امکان این بررسی را فراهم می آورد که روان ممکن است بیمار باشد، ممکن است تحت شرایط لحظه ای خاصی دست به ارتکاب جرم زده و یا اعتدال خود را از دست داده و واکنشی جنایت بار داشته، یا ممکن است که مجرم در نهایت خونسردی و با تصمیم حساب شده از پیش جنایت را انجام داده باشد. در هر حال، جسم مجرم گناهکار شناخته نمی شود، و بدن او مورد مجازات قرار نمی گیرد.

 

در جهان مترقی هر گونه مجازات جسم به عنوان شکنجه بدنی شناخته شده و از دیدگاه وجدان عمومی محکوم بوده و از نظر قانونی و حقوقی قابل اجرا نمی باشد. وحتی افزون بر آن ، هر مجرمی حق برخورداری کامل از مراقبت های بهداشتی را داشته و مسئولین زندان باید شرایط مناسب برای سلامت جسمانی او را فراهم نمایند.

 

در واقع، مجرم به عنوان یک انسان با شعور و دارای روان محاکمه می شود. اصولا فرد مجرم نمی‌تواند محاکمه شود مگر اینکه از سلامت روانی کامل برخوردار باشد.

 

چنین دیدگاهی  نگاهی به انسان دارد که بسیار متفاوت با جسم انگاری انسان است. در این دیدگاه، سلامت روان و شرایط مربوط به آن در حالت ارتکاب جرم در بررسی جرم و میزان آن در نظر گرفته می شود. به هنگام تعیین مجازات نیز، این دید وجود دارد که روان مجرم می تواند اصلاح پذیر باشد. روان انسان تا حدود زیادی متاثر از شرایط اطراف وی می باشد و محیط مناسب همراه با آموزش می تواند بر آن بصورت مثبت تاثیر گذار باشد. اصولا با این دید، نه تنها مجازات جسم بی معنا می شود، بلکه اصلاح مجرم نیز در کنار مجازات او در  نظر گرفته می شود. در همه حال، مجازات به هیچوجه جسمی نبوده بلکه به صورت محروم کردن مجرم از برخی مواهب زندگی اجتماعی در نظر گرفته می شود. از جمله مجرم از زندگی در میان مردم محروم شده و برای مدت زمان معینی در زندان و تحت نظارت نگاه داشته می شود. و در مواردی که جرم بسیار شدید و فجیع باشد، چنین مجازات هایی برای ابد تعیین می‌شود.

 

دیدگاه جسم انگاری، حق زندگی را حق ذاتی هر انسان نمی داند و اجازه می دهد  مجازات جسم تا حداکثر درجه ممکن جلو رفته و هر میزانی از مجازات بر جسم مجرم اعمال شود. چنین دیدی به شیوه تحقیر آمیزی موجودیت انسان را به جسم او کاهش می دهد. افزون بر آن، از آنجایی که شدت مجازات جسم با شدت جرم تناسب مستقیم دارد، میزان بی رحمی در مجازات جسم می تواند تا حدی فاجعه آمیز پیش رود.

 

درد و شکنجه پیش از اعدام

 

اگر به شیوه های اعدام در کشور خودمان بنگریم، می بینیم که از لحظه‌ای که انسانی محکوم به اعدام می‌شود و این حکم قطعی می شود، همه ویژگی های انسان زنده در او به تمامی انکار می شود.  کرامت انسانی او به طور کامل نفی می‌گردد و او فقط به عنوان جسم زنده ای که باید بمیرد انگاشته می شود. از همین رو، شکنجه و آزار و توهین و تحقیر قربانی محکوم به اعدام توسط همه و حتی در ملاء عام اعمال می شود. شرایط نگهداری این جسم زنده تا هنگام مرگ و حتی شیوه جان کندن او اهمیتی ندارد و به فراخور امکانات موجود در محل انتخاب می گردد.

 

ما حتی اگر به اعدام باور داشته باشیم و آن را به عنوان مجازاتی بپذیریم که موجب می شود که جسم زندانی بیجان شود، بایستی در نظر داشته باشیم که مجازات های اضافی دیگر همراه این مجازات اعمال نشود! شیوه اعدام می تواند دردناک یا بدون درد باشد، می تواند همراه توهین و تحقیر و آزارهای جنبی باشد یا اینکه کرامت انسانی قربانی تا آخرین لحظه زندگی حفظ شود. در آن بخشی از دنیای غرب که مجازات اعدام لغو نشده است، بحث های گوناگون بر سر شیوه های مرسوم برای اعدام و یافتن شیوه های کشتار بدون درد انسان ها وجود دارد. صندلی الکتریکی، تزریق دارو، و اتاق گاز از شیوه هایی است که گمان می رفت درد قربانی را در جان دادن کاهش می دهد چرا که قربانی فقط به مرگ محکوم شده است و نه به شکنجه و آزار جسمانی پیش از مرگ!

 

آن بخش از جهان به اصطلاح متمدن که هنوز اعدام را می پذیرد، حداقل به این نتیجه رسیده است که گرفتن جان یک انسان باید از طریق مرگ ساده و آنی و بدون تحمل درد و آزار جسمانی و روانی باشد و نیز اجرای اعدام نباید کرامت انسانی او را در هنگام زندگی پیش از مرگ زیر سوال ببرد. و اگر چه در این راه موفق نشده است، اما این حقیقت را می پذیرد که شکنجه جسمی و روانی حتی در لحظات پش از اعدام غیر انسانی بوده و نباید اعمال شود.

 

مجازت اعدام در بیجان کردن جسم تعریف می شود و نباید همراه با درد جسمی یا آزار روانی باشد. از این رو شیوه های جدید مرگ اختراع می شود تا مجازات های حاشیه‌ای در هنگام اجرای اعدام به مجازات اصلی اضافه نشود زیرا که هر گونه درد جسمانی یا آزار روانی که در جریان بیجان کردن جسم قربانی اعمال می شود، مجازاتی است که علاوه بر مجازات اصلی اعدام است و از نظر قانونی و حقوقی قابل اجرا نیست.

 

اما در فرهنگ ما از لحظه قطعی شدن حکم اعدام، قربانی محکوم به مرگ جسمی انگاشته می شود که در نهایت باید نابود شود! و حال اینکه به چه شکلی و با چه شیوه ای و در چه مدت زمانی نابود شود، دارای اهمیت نیست! گاه حتی حداکثر تلاش بر آن است که مرگ هر چه آهسته تر و دردناک تر و هولناک تر باشد.

 

در واقع درد و شکنجه جسمی برای قربانی محکوم به اعدام، مجازات شمرده نمی‌شود و بخشی از پروسه مجازات اعدام محسوب می گردد!