شکنجه روانی اعدام

 

اعدام مجازاتی است که حاصل دیدگاه جسم انگاری انسان است و به هنگام صدور حکم اعدام و اجرای آن، روان قربانی اعدام به کلی نادیده گرفته می شود. در نتیجه، مجازات روانی محکوم که به هنگام مجازات جسم او اتفاق می افتد، نیز به کلی نادیده گرفته می شود! جسم انگاری نه تنها روان انسان، که آزار و شکنجه وارده بر آن را نیز اصلا نمی بیند.

 

فرد محکوم به اعدام را در نظر بگیرید که خبر محکومیت خود را شنیده و منتظر اجرای حکم است. میزان ناراحتی و شکنجه روانی فردی که محکوم به مرگ است آیا قابل توصیف می تواند باشد؟ فردی که هر لحظه از زندگی اش به اعدام می اندیشد، در مدتی که منتظر مرگ است زندگی او کیفیت عادی خود را از دست می دهد. فرد توان آرزو کردن و یا نقشه کشیدن برای انجام کاری در مدت زمان باقیمانده را ندارد، توان لذت بردن از زندگی را ندارد و حتی توان پیوند انسانی داشتن با سایر انسان های زنده را ندارد! واقعیت این است که دیگران نیز توان برقرار کردن پیوند انسانی با محکوم به اعدام را ندارند. در نتیجه پیوند قربانی با دیگر انسان های زنده می گسلد و قربانی محکوم به اعدام خود را در خلاء کامل تنهایی و انزوا می یابد. این فرد نه تنها از لذت بردن از زندگی محروم می شود، بل که بشدت تحت شکنجه روانی قرار می گیرد و فشارعصبی گام برداشتن بسوی مرگ در لحظه لحظه زیستن تا آخرین دم مرگی تدریجی است که همه وجود او را بشدت آزار می دهد.

 

از آنجایی که سیستم اجتماعی  و بویژه فرهنگ جامعه ای که اعدام در آن مرسوم است دچار دیدگاه جسم انگاری انسان است و روان انسان را در موجودیت او نادیده می انگارد، شکنجه روانی قربانی را در فاصله میان صدور حکم و مرگ قطعی نمی بیند. این فاصله زمانی هر چقدر هم که کوتاه باشد، ولو چند ثانیه، شدیدترین فشار عصبی و روانی را به شخص وارد مي آورد. چنانچه می دانیم یکی از اشکال جدی شکنجه روانی، قرار دادن فرد در صحنه مراسم اعدام ساختگی برای وی می باشد که روان او را در هم می شکند.

 

این شکنجه روانی که جزء لاینفک اعدام است، نه درهنگام محاکمه و نه در هنگام اجرای حکم، در نظر گرفته نمی شود. گویا قربانی فقط جسمی است که محکوم شده، روان او و  اعصاب و احساسات او در این میان جایی ندارد چرا که سیستمی که اعدام را روا می دارد، انسان را جسم می انگارد و روان را نادیده می گیرد و گمان می برد که مجازات را بر جسم انجام می دهد. بویژه از آنجایی که مجازات روانی قابل مشاهده و اندازه گیری نیست و اثری از آن در ظاهر جسمانی طرف به چشم نمی آید، بطور کامل و دربست انکار می شود.

 

اعدام، تحقیرآمیزترین مجازات

 

نادیده انگاشتن روان در مجازات به شیوه جسم انگاری انسان بشدت بی رحمانه است. اما فشار روحی و شکنجه روانی وارده بر قربانی اعدام فقط یک جنبه از مجازات روانی است. جنبه دیگر این مجازات، تحقیر آمیز بودن آن است.

 

ما انسانها در هر جامعه ای زندگی جمعی و همزیستی را با همیاری پیش می بریم و این همیاری در همه عرصه های زندگی جمعی ما به چشم می خورد، گاه در عرصه خصوصی و همراه با روابط عاطفی و گاه در چارچوب وظیفه اجتماعی انجام می پذیرد. همیاری انسانها مهمترین رکن زندگی اجتماعی است و در همه ابعاد زندگی جمعی صورت حتی رسمی یافته و سیستم اجتماعی در جهت آن تنظیم شده است. در همین راستا، خدمات گوناگون در سطح اجتماع ارائه داده می شود و جامعه از جمله بیمارستان و درمانگاه دارد و پزشکان و پرستارانی هستند که که فعالانه در راه نجات زندگی همه از مرگ و بیماری و درد می کوشند. قربانی اعدام به عنوان یکی از اعضای همین جامعه، می داند و شاهد بوده و هست که انسان های دیگر همواره در زندگی فردی و اجتماعی خود به همدیگر کمک می کنند و کسی که به عضوی از این جامعه آسیبی بزند، عمل او جرم محسوب می شود.  اما همین انسانها که همه به یاری همدیگر می پردازند، در اینجا دست به دست هم داده و در کمال خونسردی و به عمد و بدون انگیزه او را سر به نیست می کنند!

 

قتل در هر جامعه ای مذموم است و فرهنگ ما قتل را در مورد هر کسی محکوم می نماید، اما در مورد قربانی اعدام چنین نیست و همه افراد جامعه هم پیمان با همدیگر و با کمک هم او را به طرف مرگ می برند. همان افرادی که هر فرد تصادفی یا بیمار را به بیمارستان می رسانند و سعی می کنند که جان مریضي را نجات دهند، تن و جان و زندگی او را با تصمیم قبلی و آگاهانه بطرف مرگ و اعدام می برند و بدست خود او را نابود می کنند! آنهایی که دست در اندرکار کشتن او نیستند، از مراسم قتل او خبر دارند، ولی کاری نمی کنند! دیگران به تماشا می ایستند و یا مثل هرروز به سرکار خود می روند و به روال عادی زندگی ادامه می دهند. به بیان دیگر، هیچیک از افراد جامعه ای که همواره کمک به همنوع و یاری به دیگران و فرهنگ بنی آدم اعضای یکدیگرند را ترویج و تبلیغ می کنند، نه تنها به یاری او نمی شتابند، بلکه با سکوت خود به نوعی مهر تایید بر مرگ او می زنند و در مرگ و کشتار او همدست می شوند! و خود را از این بابت شرمنده نمی بینند و احساس بدی ندارند! این واقعیت نه تنها برای قربانی دردآور است، بلکه او را بشدت مورد تحقیر قرار می دهد. جامعه قربانی اعدام را از خود طرد می کند، و این طرد کردن آگاهانه و به عمد و با خونسردی و  تا حد مرگ است! نه تنها هیچ کس او را یاری نمی کند، بلکه پیش از آنکه جان او گرفته شود، جامعه انسانی او را کاملا از خود بریده و با تحقیر به دور افکنده است.

 

همیاری جامعه انسانی شامل حال قربانی اعدام نمی شود زیرا قربانی اعدام جزئی از این جامعه انسانی شمرده نمی شود! قربانی اعدام اول به درجه ای دون انسان و فروتر از عضو جامعه تنزل داده می شود و سپس قربانی می شود! مجازات اعدام فقط جسم قربانی را نمی گیرد، بلکه اول او را تا حقیرترین درجه ممکن تنزل می دهد، درجه ای چنان حقیر و پست که هیچ عضو جامعه او را انسانی در خور احساس انسانی نمی داند! و سپس جان او را می گیرد.

 

شدت این تحقیر گاه بدانجا می رسد که اعدام در مقابل چشم همگان انجام می شود. اگر در کشورهای دیگر قربانی در محل مخصوصی و دور از چشم عموم مردم اعدام می شود و حتی عکس گرفتن از اعدام ممنوع است، در کشور ما قربانی را در شلوغ ترین نقطه شهر و بر بالای جرثقیل بلندی به دار می کشند تا عده هر چه بیشتری از مردم مرگ او را شاهد باشند و جان دادن او را ببینند. اما فقط جان کندن او نیست که مردم شاهدند، بلکه آنها تحقیر و شکنجه روانی قربانی را شاهدند و همین شاهد بودن مردم، ابعاد تحقیر و شکنجه روانی را باز برای قربانی اعدام بشدت هر چه بیشتر افزایش می دهد.

 

در اجرای مراسم اعدام بدینگونه روان قربانی به کلی نادیده گرفته می شود. انکار و در هم شکستن همه احساسات فرد محکوم به اعدام تا آخرین لحظه زندگی او، و تحمیل کردن حس تحقیر و پس زده شدن از جامعه، تجربه بس دردناکی برای قربانی اعدام است که اصلا جزئی از مجازات محسوب نمی شود! احساس فردی که قرار است با اعدام کشته شود چیست؟ این احساس بدشواری قابل توصیف است و بازتاب غیر انسانی ترین و بیرحمانه ترین حقارتی است که ممکن است بر یک انسان روا داشت.

حال اگر عده ای تماشاگر نیز در مراسم اعدام قربانی حضور داشته باشند و قربانی تا آخرین لحظه مرگ، مورد تماشای جمعی مردم تماشاگر بگیرد و دریابد که مرگ او موضوع تماشای دیگران است، آنگاه این مراسم غیرانسانی ترین، بیرحمانه ترین و تحقیرآمیزترین فعالیت دسته جمعی انسان است.