نمایش قتل و شکنجه در آستانه نوروز برگزار شد

 

 

بزرگداشت نوروز در آخرین شماره روزنامه های کشورمان در پایان سال 1383 همراه شد با گزارش تصویری از مراسمی که در تاریخ جهان متمدن بی نظیر است. چهار روز پیش از عید، هزاران نفر از مردم ما به مراسمی همگانی دعوت شده و در آنجا با نمایش شکنجه و قتل یک انسان مجرم به پیشواز نوروز برده شدند.

 

مراسم شامل اجرای حکم اعدام بود. اما پیش از مراسم اعدام، حکم صد ضربه شلاق اجرا شد. از آنجایی که مسئولین شهر و استان و کشور با نهایت نظم و سازماندهی و برنامه ریزی این مراسم را به اجرا در آوردند، دهها خبرنگار نیز در این مراسم شرکت داشتند و گزارش های مفصل تصویری در همه نشریه های کشور درج شد*. اگر تصویرهای مربوط به اجرای حکم اعدام را نگاه کنید، می بینید که ضربه شلاق، پوست را پاره نکرده اما همه رگ های زیر پوست را دریده و از این رو آثار ضربات بیرحمانه شلاق بر پشت فرد کاملا مشهود است.

 

اما این هنوز پایان شکنجه پیش از مرگ نبود. فرد محکوم به اعدام که آشکارا و حتی به گفته خودش مورد نفرت همه مردم بود، همچنین مورد ضرب و جرح برخی از تماشاگران این مراسم قرار گرفت. اگر به تصویر پیکر او بربالای دار نگاه کنید، می بینید که پشت پیراهن او خونین است چرا که پیش از اعدام با چاقوی یکی از افراد تماشاگر مجروح گشت. به نوشته روزنامه اعتماد:

"هنگامي‌ كه‌ بيجه‌ را با دست‌ها و پاهاي‌ بسته‌ به‌ طرف‌ يك‌ جرثقيل‌ مي‌بردند تا پس‌ از صد ضربه‌ تازيانه‌، حلقه‌ طناب‌ دار را به‌ گردنش‌ بيندازند، ناگهان‌ جواني‌ قمه‌ در دست‌ به‌ سويش‌ هجوم‌ برد و از پشت‌ ضربه‌يي‌ به‌ پيكرش‌ فرود آورد.
ماموران‌ بيجه‌ را از چنگ‌ جوان‌ مهاجم‌ به‌ در بردند و بيجه‌ را در حالي‌ كه‌ خون‌ از پايين‌ شانه‌اش‌ بيرون‌ مي‌زد به‌ طرف‌ جرثقيل‌ كشاندند..."

 

فرد مجرم و محکوم به مرگ بیجه، قاتل معروف کودکان پاکدشت است که جنایت های فجیع او نفرت عمومی را بر علیه وی برانگیخت. او 21 کودک را به شیوه های فجیع به قتل رسانده است. و به نوشته خبرنگار روزنامه اعتماد، او یک قاتل سنگدل است. اما به خاطر داشته باشیم که این قاتل سنگدل در خفا و با پنهانکاری مرتکب جنایت می شد، و نه در روز روشن، در مقابل چشم همگان، و با حضور خبرنگاران!

 

شیوه برخورد قوه قضائیه به این مساله را با هیچ واژه ای نمی توان توصیف نمود!

 

یک، اینکه مراسم قتل مجرم درست در آستانه نوروز برگزار می شود. گویا این هدیه نوروزی به مردم پاکدشت است! که عطش انتقامجویی آنان سیراب گردد و خشونت انتقامجویی با جشن و سرور نوروزی در هم می آمیزد.

 

دو، اینکه مراسم اعدام با نظم و شکوه یک مراسم ملی با شرکت بیست تا سی هزارنفر از اهالی پاکدشت و با حضور شصت تا هفتاد خبرنگار و مقامات برجسته ای همچون دادستان تهران، فرماندار پاكدشت، رييس دادگستري پاكدشت، دادستان پاكدشت و بازپرس شعبه‌ي اول دادسراي پاكدشت برگزار می شود.

 

سه، اینکه امکان مشارکت مستقیم مردم در این مراسم خشن شکنجه و قتل و انتقامجویی فراهم می شود. نه تنها جمعیت تماشاگر با فریاد های الله اکبر در تشدید جو پرهیجان انتقامجویی و خشونت همکاری می کنند، بلکه مادر یکی از کودکان قربانی جنایت های بیجه، به نمایندگی از طرف همه خانواده های کودکان قربانی، طناب دار را به گردن فرد محکوم به اعدام می اندازد!

و بدین ترتیب انتقام جویی رسما و آشکارا به جای اجرای عدالت معنی می شود.

 

چهار، اینکه نیروهای انتظامی ظاهرا برای حفظ نظم تلاش می کردند، و موفق شدند مردم را که به گزارش خبرنگاران بشدت خشمگین بوده و می خواستند بیجه بدست آنان سپرده شود تا خود تکه تکه اش کنند، مهار کنند. اما از این واقعیت که خود این مراسم برای ارتقاء روحیه انتقام گیری و خشونت طلبی بوده و به این احساسات مردم میدان عمل داده است و آن را تشویق و ترویج کرده، صحبتی نمی شود.

 

و در نهایت، هنگامی که برادر یکی از کودکان قربانی موفق می شود با چاقوی جیبی ضربه ای به پشت مجرم که به سوی اعدام می رود، زده و او را مجروح  کند، انگار که هیچ اتفاق مهمی نیافتاده! میزان خشونت شلاق و اعدام به قدری شدید است که خشونت یک ضربه چاقو کاملا قابل درک می نماید! و فردی که مجرم را چاقو زده فقط از بیجه دور می شود و این کار او جرم شناخته نمی شود، چرا که در مورد یک مجرم و قاتل سنگدل که همگان از او نفرت دارند، انجام شده است.

 

چنین است که متاسفانه مشاهده می کنیم که نفس ارتکاب خشونت محکوم نمی شود، بلکه این امر که خشونت در مورد چه کسی بکار رود، مورد قضاوت قرار می گیرد. ظاهرا خشونت در مورد کودکان معصوم جرم است، اما در مورد قاتل سنگدل عین صواب است و مترادف با جشن و سرور می گردد و اجرای حکم تازیانه و اعدام در آستانه نوروزی به عنوان هدیه ای به مردم داغدار پاکدشت هدیه می شود.

 

جنایت های بیجه به قدری فجیع بوده است که حتی شنیدن اخبار مربوط به آن نیز انسان را دگرگون می کند. برای هر انسانی حالت روحی و وضعیت روانی خانواده های کودکان قربانی کاملا قابل درک است. حتی روحیه انتقامجویی و خشونت طلبی که در آنان سر برداشته است نیز در شرایط ویژه پس از مرگ فرزندان آنان قابل درک است. اما آیا باید به این خشونت طلبی و انتقام جویی ها میدان داده شود؟ آیا دادگستری و نیروهای انتظامی باید در خدمت این باشند که انتقام جویی به شیوه رسمی و  طی مراسم ظاهرا باشکوهی در حضور همگان انجام پذیرد؟ آیا مجازات مجرمین به خاطر پاسخگویی به حس انتقام است؟ اگر ما جنایت را محکوم می کنیم، چرا باید آن را تکرار کنیم؟

 

مجازات بیرحمانه جسم بیجه چه دردی را از جامعه دوا کرد؟ جز این که حس انتقام و خشونت طلبی را پرورش داده و می دهد؟ و مگرنه آنکه برگزاری چنین مراسمی در حقیقت گونه ای کارگاه عملی آموزش خشونت است؟

 

برای ما مردمی که به تمدن باستانی و سنت هزاران ساله نوروز افتخار می کنیم و آن را جشن می گیریم، شرم آور است که این جشن زاد و زندگی و شیرینی و مهرورزی را با مراسم شلاق و تازیانه و شکنجه و قتل و اعدام بیامیزیم. هزاران نفر از هم میهنان ما به این مراسم دعوت شدند، و شاید میلیون ها نفر دیگر مثل من و شما از طریق خبرنگارانی که به این مراسم دعوت شده بودند و گزارش خبری و تصویری دقیقه به دقیقه جان کندن و مرگ بیجه را مخابره کردند، در جریان آن قرار گرفتیم. قوه قضائیه بدینگونه ما را به نمایش مستقیم و غیر مستقیم قتل و شکنجه دعوت می کند و بدین ترتیب ما را به پیشواز نوروز می برد، آیا جایز است که سکوت کنیم؟

 

بیایید این پرسش را امروز مطرح کنیم: آیا شلاق و اعدام فقط برای مبارزین سیاسی بد است؟ یا اینکه حقوق بشر جهانشمول است و شکنجه و اعدام برای همه بد است و نباید در مورد هیچ انسانی، ولو مجرم و قاتل و سنگدل، حتی بیجه اجرا شود.

 

ما چگونه می توانیم در هم آمیزی جشن ملی نوروز را با مراسم شکنجه و اعدام شاهد باشیم و سکوت کنیم و باز همچنان مدعی تحقق دمکراسی و حقوق بشر باشیم! سکوت در مقابل چنین شکنجه و جنایت فجیعی که با رنگ و بوی مراسم رسمی و اجتماعی و همگانی برگزار می گردد، جایز نیست و باید به صدای بلند اعتراض خود را فریاد کنیم.

 

به امید نوروز! نوروزی که روزی نو بدون شکنجه و شلاق و اعدام را آغاز کنیم.

 

 

 

 

* خبرگزاری ایسنا   http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-507040

روزنامه اعتماد، شماره 794، پنجشنبه 27 اسفندماه 1383

روزنامه شرق، شماره 2205، پنجشنبه 27 اسفندماه 1383