پر

 

اين روزها دارم پر در مي آورم، باورکنيد! ... نه، اصلا حرف سر مسئله خوشحال کننده اي نيست، يا اتفاقي که باعث شده باشد که من از خوشحالي بال و پر در بياورم. نه!

 

بلکه اقتضاي روزگار چنين ايجاب مي کند که من براي انجام وظيفه خودم، يعني براي ايفاي نقش خودم در جامعه، بايد رقصي را انجام دهم! و براي انجام آن رقص، حتما بايد پر در بياورم.

 

مجسم کنيد: یک جايي يا مجلسي را که مردان پخته و کار آزموده در يک رشته خاص - حرفه اي يا نظري، فرقي نمي کند- در آن نشسته اند. اکثرا با سابقه، با تجربه، تا حدي داراي تخصص فني يا حرفه اي، يا شهرت اجتماعي يا فرهنگي و ... و دارند با هم صحبت مي کنند. مهم اين نيست که جلسه حضوري باشد يا تلفني ... مهم اين است که به هرحال اين مردان با همه مردانگي خود در مقابل يکديگر حضور دارند. هر کدام که مي خواهد صحبتي بکند، مثل يک پرنده نر در فصل رقابت در طبيعت، پرهايش را باد مي کند و بادي به غبغب مي اندازد و با طمانينه و تبختر جلو مي آيد، در حاليکه ديگران در دايره اي گرداگرد او نشسته اند و نوبت خود را انتظار مي کشند، و او رقص با مهارتي در زمينه ي "من آن بودم ... و اين هستم... واين قلمرو من است... و آن قلمرو تو نيست ..." انجام مي دهد و دست آخر همانطور که چشمانش را به روي هيچکس نمي اندازد، ادامه مي دهد که "حرف من در اين قلمرو چنين است!" و با همان غرور و پرهاي باد کرده به سرجاي اولش باز مي گردد... و باز نوبت پرنده بعدي مي شود...

 

من هم کم کم دارم ياد مي گيرم که براي اينکه بتوانم در اين جمع حرفم را بزنم، بايد پر داشته باشم، پرهايم را باز کنم و بغبغو کنان با طمانينه و تبختر، چشمهايم را ببندم و به هيچ کس نگاه نکنم، يا اينکه حداکثر نگاهم را به روي پاهاي خودم متمرکز کنم و جلو بروم و حرفم را بزنم!

 

فکر نکنيد به همين سادگي هاست، ها! مدتي طول کشيد تا من متوجه اين رقص مخصوص جنس نر شدم. اوايل فقط به حرفها گوش مي کردم و مي ديدم که پراز حاشيه است حالا مي فهمم که حاشيه رفتن در حرف زدن، همان باد انداختن ميان پرهاست، و ظاهرا براي جنس نر خيلي مهم است. چنين بود که از حرف هاي زياد، مفهوم خيلي کمي دستگيرم مي شد. من که تعارف و عرف و سنت متعارف مردانه را نمي دانستم و حرفم را مثل آدم به سادگي و بي پرده و بدون پيرايه مي زدم، و بعد هم متوجه می شدم که حرفم همان جا، جلوي خودم، افتاده زمين و توي گوش هيچ کس نرفته! حالا ست که تازه مي فهمم که آن موقع چقدر بدون رعايت نزاکت در مجلس پرندگان، مثل يک مرغ خانگي مي رفتم جلو و قدقد مي کردم و سريع بر مي گشتم سر جايم. و البته که کسي حرف مرا تحويل نمي گرفت... حرف زدن معمولي مثل قدقد کردن يک مرغ خانگي است، و توجه کسي را جلب نمي کند... براي حرف زدن، اول بايد حيطه قلمرو سلطه بر حرف را مشخص کرد و سند دال بر حق نظر داشتن را ارائه کرد! که من نداشتم، که هيچ، از لزوم آن هم خبر نداشتم!

 

بعد فهميدم که حرفها فقط حرف نيست، بلکه آداب و رسوم خاصي دارد... با يک رقص سنتي همراه است، و من حالا دارم زبان رقص را ياد مي گيرم. مثل دانشمنداني که روزهاي متمادي مي نشينند و رفتار پرندگان را مطالعه مي کنند تا مفاهيم ارتباطي را از لابلاي حرکات خاص رقص ها درک کنند، و آن ها را براي ما آدم ها ترجمه کنند، من هم با مشاهده پي در پي اين رقص ها فرا مي گيرم که مفهوم هر باد به زير پرها انداختن و طولاني و بي محتوي حرف زدن چيست. حالا مي فهمم که حرفي که با رقص خاصي همراه نباشد، اصلا حرف نيست! شنيده نمي شود! به همين خاطر است که من هم کم کم دارم پر در مي آورم و ياد مي گيرم که پرهايم را باد کنم و در حضور ديگران کلي حاشيه ببافم و ذره اي از متن حرفم را با رقص خاص "اين منم ... چنين گفتم... چنان نشود... اين قلمرو من است" بیان کنم.

 

دارم کم کم ياد مي گيرم که چگونه يک قلمرو را براي خودم ثبت کنم. درست مثل همه حيوانات جنس نر که در طبيعت چنين مي کنند. اما موضوع مناقشه با انسان هاي نر بر سر قلمرو براي مالکيت يک همنوع از جنس ماده نيست! بلکه مسئله مناقشه بر سر مالکيت يک نظر، يک حقانيت، و يک قلمرو نظري است! و البته مهم نيست که افراد با همديگر مخالف باشند، يا موافق، هميشه يک مناقشه بر سر محق بودن در نظر، و حقوق و اعتبار نظر صحيح را گرفتن، در جريان است که طرفين مناقشه به خوبي از آن آگاهند و چه بسا که گاه در اين مناقشات بدجوري پر مي ريزند!

 

من بايد ياد بگيرم که چطور قلمرو خودم را تثبيت کنم. بعد زير پرهايم باد بيندازم و در آن قلمرو جولان بدهم و نظر خودم را با توجه خاص و کامل به حدود آن قلمرو بيان کنم، ضمن آنکه نظر همه شنوندگان را هم به شناخت حريم و حيطه قلمرو خودم و احترام به آن جلب کنم. بايد صادقانه اعتراف کنم که هيچ کار آساني نيست، اما کم کم دارم تمرين مي کنم ... چون مجبورم که براي بقاي حرفه اي خود اين سنت مهم را ياد بگيرم.

 

توصيه مي کنم شما هم هرگاه در جمعي از مردان صاحب نظر و يا صاحب تجربه و يا صاحب هر دو در هر زمينه اي از علمي و تخصصي گرفته تا سياسي و اجتماعي و فرهنگي صحبت مي کنيد و نظر مي دهيد، به اين مسئله پر در آوردن حتما توجه بکنيد. نه، شوخي نمي کنم. مسئله خيلي جدي است. مسخره است، اما حقيقت دارد و خيلي هم جدي است. کسي که قلمرويي ندارد و صاحب نظر نيست، حرفش را به پشيزي هم نمي خرند حتي اگر بهترين حرف را زده باشد. اصلا اگر هرگاه در جمعي از مردان بوديد، حتي اگر ايشان صاحب نظر هم نبودند، و صاحب تجربه هم نبودند، باز هم اول پرهايتان را درآوريد، بعد زير پرهايتان را به هرطريقي که مي دانيد با شمردن سالهاي سابقه خودتان، با ذکر مدرک تحصيلي، با به رخ کشيدن آشنايي با کساني که پرهايشان خيلي باد دارد، با بها دادن به نظرات خودتان، با مطرح کردن خودتان، با مدح نظرات و وجود عاليه خودتان باد بيندازيد، آنوقت حرف بزنيد و نظر خودتان را مطرح کنيد!

 

باور کنيد، اگر مي خواهيد که در جمع مردان صدايتان شنيده شود، اين تنها راه است: پر در بياوريد!