امروز من ازحاشيه به متن زندگي مي خزم...

 

امروز من مي نويسم تا زندگي ام را با زندگي شما در ميان بگذارم. امروز، امروز که دهها سال است که شروع شده و شايد هم دهها سال ديگرادامه يابد. امروز که من و شما ميرويم تا يکي، يکي  به فردا برسيم. امروز من مي خندم. امروز من مينويسم تا من و شما با هم به فردا برسيم. امروز دلم پر از گريه است! امروز به بچه ام شير مي دهم. امروز براي خريد به بازار مي روم. امروز پسرم به من توهين کرد. امروز يک زن خارجي در کتابش به من يک نشاني داد. امروز کسي به من نگفت که چه خواهد شد و من اخبار را در روزنامه ها خواندم. امروز کاردستي ام را فروختم. امروز به کمک تاکسي و اتوبوس از خانه بيرون مي روم. امروز از هزار تا زن اجازه گرفتم. امروز آيا هنوز تصويرهاي ذهن شما بر تن من مي چسبد؟ امروز به من تجاوز شد. امروزمن وارد اينترنت شدم. امروز برادرم در جنگ اسيرشد. امروز احساس حاملگي ام با وجودم غريب است. امروز شوهرم که هم بي سواد است و هم روشنفکر، هم سياستمدار است و هم بيکار، ذهنيت مرا صغير ميپندارد. امروز من از پندارهاي قيم هاي کبير بيزارم. امروز کسي درباره بدبختي هاي من انديشيد و مقاله اي نوشت. امروز مرا مثل يک مرد اعدام کردند. امروز کسي رو درروي من نگاه نمي کند که حريم حرمت حفظ شود و کسي بدن مرا معامله ميکند. امروز من حرف مادرم را نمي فهمم. امروز من از مردي لذت بردم. امروز کسي با قطار سياست ازروي هويت من رد شد. امروز برادرم با من بيگانه است. امروزهنوز کسي از من نپرسيده که چه مي خواهم. امروز مردي گفت که من را دوست دارد. امروز دخترم به من نگاه مي کند. امروز کسي صدايم را نشنيد. امروز با شوهرم دعوا مي کنم. امروز به نماينده مجلس نامه اي مي نويسم و قطره اي از اشک گريه هايم را در ميان پاکت برايش مي فرستم. امروز مردي زيبايي ام را ديد. امروز دست يک زن اروپايي را در دستم حس کردم. امروز من براي مردي نامه عاشقانه فرستادم. امروز من ياد مي گيرم که برهنه به دنيا آمده ام. امروز من براي کتابخانه ام به دنبال کتاب مي گردم. امروز دست هايم را در کدام باغچه بکارم؟  امروز من آشپزي ميکنم. امروز من شاغل شدم. امروز من باکرگي ام را مثل علامت سوالي از سقف اتاقم آويزان کرده ام. امروز استاد کارگاه با شانه قاليبافي توي سرم کوبيد. امروز لباس هاي مد جديدم را پرو مي کنم. امروزهنوز حرفي از درد قاعدگي ام نمي زنم. امروز نيمي از گريه هايم را در کتابي يافتم. امروز غصه هايم را با پول گوشت به گوشه چادرم گره زدم.  امروز هزارتا مرد به من اجازه ندادند. امروز جنسيت فرزندم مجهول است. امروز مردي مرا در زندگي خودم ديد، خودش را هم در زندگي من ديد، اما مرا در زندگي خودش نديد. امروز من در دانشگاه قبول شدم. امروز من اززيبايي خودم در روز عروسي ام لذت ميبرم. امروز مي فهمم که ميان من و يک مرد فاصله ي يک ديروز هست. امروز من دارم بالغ مي شوم. امروز آيا صداي من به اتاق خواب شما رسيد؟   امروز خواب مرد مهرباني را ديدم که مرا ميفهمد. امروز در آينه مردي را ديدم که چادرسرش بود! امروز در پدرم زني را ديدم که گريه هايش را در مشت هايش گره مي کرد. امروز مردي از زشتي من رميد. امروز من لطيفه هاي رکيک مي سازم. امروز مردي از زيرقلم من فرار کرد. امروز من دارم رويا هاي خودم را تئوريزه ميکنم. امروز من "س" را در "سياست" با "ش" عوض مي کنم. امروز مردي گريه هاي مرا در فلسفه اش بافت. امروز من حرف مي زنم. امروز من جلوي هرمردي يک آينه مي گيرم. امروز من کيف دستي ام پراز فرياد است. امروز من هنوز از عدسي خيلي چشم ها نمي توانم عبور کنم. امروز مردها پاسخ مادر بزرگم را به من مي دهند. امروز هنگام سال تحويل مردها از بالاي سر من سال را به همديگر تحويل مي دهند. امروز حضور خودم را بدون بهانه جشن مي گيرم. امروز صداي من با صداي جيرينگ جيرينگ سکه ها در جيب يک مرد رقابت کرد. امروز من کوزه هاي پر از آرزوي پيرزني را شکستم و آرزوهايش را در جوي آب شهر ريختم. امروز کدام پرنده ي صدا را در من اسير مي بينيد؟ امروز نمي دانم که کدام آرزوي پرنده من پرواز را مي داند.